نقش معلم در جامعه پذیری افراد جامعه
صفحات وبلاگ
نویسنده: فاطمه مکاریان - یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۱

معلم در قالب فرآیند اجتماعی کردن‏ دانش‏آموزان، به توسعه و پیشرفت فرهنگی و سیاسی جامعه کمک می‏کند. زیرا جامعه‏ای‏ توسعه یافته تلقی می‏شود که اعضایش به‏ شیوه حساب شده و پیش‏بینی‏ پذیر رفتار کنند و همکاری زیادی باهم داشته باشند و این جز از طریق جامعه‏پذیری صحیح‏ تحقق نمی‏یابد.

معلم همواره به عنوان یکی از عوامل مهم جامعه‏پذیری ‏ دانش‏آموزان از طریق مدرسه است.

جامعه‏پذیری بعدی از پرورش اجتماعی است که‏ عبارتست از آموزش افراد و آشنا ساختن آنها با ارزشهای یک جامعه.

نظام آموزشی و یا سیستم تعلیم و تربیت رسمی در هر جامعه مهمترین نقش را در جامعه‏پذیری افراد دارد که از طرق مواد درسی، مواد آموزشی، فعالیتهای تشریفاتی‏ و همچنین معلمان این فرایند صورت‏ می‏پذیرد. اما معلم به دلیل برخورد مستقیم‏ با دانش‏آموزان در خلال سالهای سازنده‏ زندگی و همچنین نفوذ قابل توجه بر تفکرات آنان، نقش تعیین‏کننده‏ای‏ در این راستا دارد.

از نظر دانش‏آموز، معلم سخنگوی‏ توانای جامعه است. معلم اولین الگوی‏ اقتدار اجتماعی می‏باشد که دانش ‏آموز با آن‏ مواجه می‏شود چگونگی اعمال این اقتدار جدید توسط دانش‏آموز با مقایسه با پدر شناخته می‏شود، علاوه بر موقعیت اقتدار در کلاس، معلم همچنین، از احترام عمومی‏ در جامعه‏اش برخوردار است. مخصوصا در مناطق روستایی، مردم به معلم به عنوان‏ منبع تمدن و فرهنگ می‏نگرند حتی در بعضی مناطق، معلم از شخصیت نمایندگی‏ حکومت بهره می‏برد. او عموما به عنوان‏ مدل رفتاری و ارزشی اجتماع مورد احترام‏ است.

در سیستم های آموزشی، افراد زیادی مشغول به کارند و فعالیت های آنها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تربیت دانش آموزان و یا دانشجویان مؤثر است اما در این میان، نقش معلمان و اساتید و دانشگاهها از دیگر افراد بسیار در اجتماعی کردن آنان برجسته تر می نماید چنان که بیشتر اوقات را دانش آموزان در مدرسه و دانشجویان در دانشگاه زیر نظر آنها سپری می کنند و عوامل دیگر هم فراهم آورنده زمینه برای فعالیت معلم ها و اساتید می باشد از این رو بسیاری از دانش آموختگان نظام آموزشی سنتی و جدید شکل گیری شخصیت خود را مرهون معلمان خود می دانند یکی از نویسندگان که عمری را به معلمی گذرانده می نویسد: یکی از تحصیل کرده هایی که تحصیلات عالی و دکترای خود را در کشور آلمان به پایان رسانیده بود چندین بار اقرار واعتراف کرد که همه عقاید دینی او مدیون ارتباط با معلم خود بوده است.

زیرا آنچه در فرایند اجتماعی شدن و جامعه پذیر بودن به متعلم انتقال می یابد تنها معلومات و مهارت های معلم نیست بلکه تمام صفات، خلقیات، حالات نفسانی و رفتار ظاهری او نیز به شاگردان منتقل می شود.

رابطه دانش آموز با معلم یک رابطه باطنی و معنوی است دانش آموز و یا دانشجو معلم را شخصیتی محترم و ممتاز می داند که او را در بزرگ شدن و به استقلال و آزادی رسیدن، و به عضویت رسمی جامعه در آمدن کمک و مساعدت می نماید معلم با روح و جان دانش آموز و یا دانشجو سروکار دارد و به همین جهت بعنوان یک الگوی محبوب و مطاع پذیرفته می شود. دانش آموز اگر چه قبلا در محیط خانواده علوم و اطلاعات فراوانی را کسب کرده رفتارهایی را آموخته و به اموری عادت کرده و تا حدودی شخصیت او شکل گرفته است ولی هنوز شکل ثابت به خود نگرفته و تا حد زیادی قابل انعطاف و تغییر می باشد. کودک و نوجوان در این سنین از محیط خانواده خارج می شود و بطور رسمی در اجتماعی جدید یعنی مدرسه و یا دانشگاه پذیرفته می شود .

دانش آموز در این اجتماع جدید فرصت می یابد تا افکار و اندوخته های دینی و رفتار و عادتهای گذشته اش را مورد بازنگری قرار دهد و شخصیت خویش را بسازد و تکمیل و تثبیت نماید.

با نفوذترین و محبوب ترین فردی که می تواند در این مرحله حساس او را یاری کند معلم است به همین جهت دانش آموزان و یا دانشجویان معلم و استاد خود را بعنوان یک الگو و اسوه می پذیرند و از رفتار و گفتار و اخلاق خوب یا بد او سرمشق می گیرند. و خود را با وی همسان و همانند می سازند.

همچنین دانش آموزان همه اعمال و رفتار معلمان و مدیر و حتی سرایدار مدرسه را زیر نظر دارند، و از آنها درس می گیرند دانش آموزان از طرز برخورد و تعامل معلمان با مدیر، معلمان با یکدیگر، معلمان با خدمتکاران مدرسه و معلمان با دانش آموزان درس می گیرند.

از اخلاق و رفتار معلم، از طرز اداره کلاس، از رعایت عدل و انصاف در نمره دادن، از وقت شناسی و رعایت نظم، از دلسوزی و مهربانی، از خوشرویی و فروتنی، از دینداری و التزام به ضوابط شرعی، از اخلاق خوش و ادب او، از خیر خواهی و نوع دوستی معلم درس ها می آموزند همچنین از اخلاق و رفتار و کردار او متأثر می شوند و خود را با او همسان می سازند بنابراین، معلّم فقط یک آموزگار نیست بلکه مهم تر از آن، یک مربی و یک الگوی با نفوذ است. یک معلّم خوب که با رفتار و گفتار پسندیده اش دانش آموزان را خوب پرورش می دهد، بزرگترین خدمت را نسبت به اجتماع خود انجام می دهد و به عکس یک معلّم بد اخلاق و بدرفتار و منحرف که با رفتار بدخود، دانش آموزان را به انحراف و تباهی می کشد بزرگترین خیانت ها را نسبت به اجتماع مرتکب می شود بنابراین شغل و حرفه معلمی و استادی از حساس ترین و مسئولیت دارترین شغل های اجتماع می باشد.

معلم و استاد نمی تواند نسبت به اخلاق و رفتار خود آزاد و بی تفاوت باشد، زیرا محدوده اخلاقیاتش فراتر از خود اوست. او تنها مسئول خودش نمی باشد بلکه مسئولیت تعدادی از انسانهای معصوم را نیز بعهده گرفته است.

استاد و معلم باید به این مسئولیت سنگین و ارزشمند و میزان و مقدار نفوذش در دانش آموزان خوب بیندیشند و با اصلاح و اخلاق و رفتار خویش بهترین الگوها را در اختیار دانش آموزان و یا دانشجویان قرار دهند.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نقش مدرسه در فرآیند جامعه پذیری

انسان موجودی اجتماعی است و بر همین مبنا یکی از جنبه های روانی انسان جنبه اجتماعی است که از طریق ادراکات زبان، اندیشه ها مو جبات ارتباط افراد با همد یگرفراهم می آید منظور از رشد اجتماعی رشد و توسعه روابط اجتماعی است بطوریکه فرد بتواند با جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد .به عبارت دیگر اجتماعی شدن فرایندی است که کودکان به کمک آنها ارزشها، اعتقادات، معیارهای رفتاری را که فرهنگشان ازآنها انتظار دارد می آموزند. رشد اجتماعی از خانواده آغاز می گردد و در مدرسه بعنوان یک اجتماع بزرگتر توسعه می یابد. امروزه برای علمای تربیت روشن است که مدرسه یک وظیفه اجتماعی داردکه اهمیت آن کمتر از آموزش و پرورش فردی نیست و به نظر آنان مدرسه همچون خانواده، یک واحد اجتماعی است و در ساخت شخصیت اجتماعی فرد بسیار موثر است. زیرا، بوسیله ی آن فرد راه و رسم زندگی و طرز معاشرت با دیگران را یاد می گیرد و نیز مدرسه است که کیفیت همکاری یا رقابت یا…با دیگران را یاد می دهد. مدرسه بهترین مرکز برای فعالیتهای گوناگون اجتماعی است و می توان علاوه بر فعالیت های آموزشی با تشکیل اجتماعات، انجمن ها، گردشهای علمی و…به تربیت اجتماعی افراد کمک کرد. در این مقاله در واقع من فرایند اجتماعی شدن مورد بررسی قرار داده ام، خصایص رشد اجتماعی، وظایف مدرسه در قبال تربیت اجتماعی، بررسی روابط اجتماعی بر اساس نقشها، پایگاهها و فرایندهای اجتماعی، انواع فعالیتهای فوق برنامه ای و نقش آنها در اجتماعی شدن دانش آموزان هدف اصلی من در این مقاله بود.

اجتماعی شدن فرایندی است که کودکان به کمک آن ارزشها، اعتقادات و معیارهای رفتاری را که فرهنگشان از آنها انتظار دارد می آموزند.

مدرسه بهترین مرکز برای فعالیتهای گونان اجتماعی است و می توان علاوه بر فعالیتهای آموزشی با تشکیل اجتماعات، انجمنها،گردشهای علمی و… به تربیت اجتماعی افراد کمک کرد.

علاوه بر تأثیر برنامه های آموزش رسمی و مدون بر میزان اجتماع پذیری دانش آموزان، نباید از واقعیتی همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محیط های آموزشی در جریان تعاملات میان دانش آموزان و تأثیر آن بر جنبه های گوناگون شخصیتی آنان غافل شد.

به طوری که بخشی از هویت دانش آموزان بخصوص در دوره نوجوانی، تحت تأثیر مدرسه نامرئی در حاشیه آموزش های رسمی شکل می گیرد: «هویت یابی به سعی و خطا نیاز دارد. فردی که می خواهد هویت خاصی کسب کند، باید بارها و بارها رفتارهای متفاوت و متعددی در پیش بگیرد و از طریق سعی و خطا بهترین آنها را انتخاب کند. پوشیدن لباس های متنوع و حتی متضاد با هنجارهای معمولی جامعه و داشتن سرو وضع متفاوت و نامعمول، نمودهایی از سعی و خطاهای نوجوان در زمینه هویت یابی است. این سعی و خطاها در میان بزرگسالان به راحتی قابل پذیرش و مسامحه نیست».

این وضعیت بخصوص برای دختران به لحاظ شرایط فرهنگی و اعتقادی حاکم بر جامعه و محدودیت های اخلاقی معمول در آن ، با فشارهای روحی و روانی خاصی همراه است.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نقش آموزش و پرورش در تحول جامعه و جامعه پذیری

یکی از عوامل موثر در پیشرفت جوامع بشری به ویژه در زمینه آموزش و پرورش، به تحول در محتوای کتب درسی ، تفسیر روش های تدریس سنتی، ایجاد زمینه های شکوفایی توانمندی های علمی و حرفه ای معلمین با استفاده از فن آوری آموزش ، فرهنگ سازی ، تقدیر و تشویق مادی و معنوی مقام معلم، علم و علم آموزی و غیره بستگی دارد. لکن متأسفانه در کشورمان به ویژه در سال های اخیر علیرغم شعارهای فراوان تلاش بایسته ای در جهت شناخت ، بهره مندی و ارتقای آن انجام نیافته است که نتیجه آن وضعیت اسف بار کنونی است. نگاهی گذرا به کتاب های ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان گواه این مدعا است که مطابق با نیازهای دانش آموزان نبوده و یکسری حفظیات در این کتابها گنجانده شده که ارزش علمی چندانی ندارند که این یکی از اسباب و علل افت تحصیلی و فاصله گرفتن دانش آموزان از این قبیل کتابها است. نکته مهم این است که آیا می توان در ترقی که عصر آگاهی نامیده می شود با روش های دیروزی نسل امروز را برای فردا آماده نمود؟ طبیعی است که چنین امری امکان پذیر نیست ولی در آموزش و پرورش ما کماکان برآنند تا با روش های کهنه نسل امروز را که تشنه علم جدید و مطالب به روز هستند را برای آینده آماده کنند. علم گرایی ، عقلانیت و گذر منطقی از الگوهای حاکم بسیاری از مشکلات جامعه را حل می کند. حرکت در مسیر علم و عقل در شکوفایی عوامل مختلف توسعه از قبیل منابع طبیعی، فیزیکی و انسانی نقش بسزایی خواهد داشت. اگر جوانان و دانش آموزان به سمت جامعه ای عقل گرا و علمی سوق داده شوند، آینده جامعه بسیار درخشان خواهد بود و در این میان نقش معلمان بسیار برجسته است که متأسفانه توجه به عقل و منطق و قبول و تحمل نظر مخالف و احترام به عقیده مخالف در آموزش و پرورش بسیار کمرنگ است که نمونه بارز آن را در زد و خورد و درگیری هایی که در مدارس بین دانش آموزان با همدیگرو گاهی اوقات با معلمان و همچنین انتشار این گونه مسائل در انحاء مختلف جامعه که خود تأثیر گرفته از آموزش و پرورش است را می توان به خوبی لمس نمود. کمتر کسی در جامعه پیدا می شود که از راه منطق و گفتگو برآن باشد تا مشکل خود را با دیگری حل نماید بلکه همه برآنند تا با زور دیگری را متقاعد به قبول امری نمایند. در جامعه ای که علم و دانایی، محور توانمندی و توسعه جوامع بشری باشد ارتقای کیفی آموزش و تربیت نسلی پرسشگر و خلاق ضروری است. بسیار به  ندرت دانش آموزانی پیدا می شوند که در مورد امری سؤالی را مطرح نمایند که علت اصلی آن رواج سطحی نگری به امور در جامعه و همچنین عدم تعمق و تفکر در مسائل مختلف می باشد.

برای رسیدن به جامعه ای ایده آل، پیشرفته و پویا که در آن انسان ها صاحب حق و حرمت باشند، نیازمند تشکیلات نو، معلمان نواندیش و دانش آموزان نوپرداز هستیم. که متأسفانه برخی از معلمان ما علیرغم تمام پیشرفت های علمی جدید تاکنون از بسیاری مسائل روز بی اطلاعند. مثلاً در برخورد با دانش آموزان تنبل و ناهنجار تنها راه چاره را تنبیه بدنی می دانند و گزینه دومی در قاموس آنها نمی باشد. که این خود نشانگر عدم آشنایی آنان به تفاوت های فردی دانش آموزان و نیازهای آنان و همچنین ریشه دار بودن تفکر پدر سالاری و روحیه استبدادی در این قبیل افراد است. آموزش و پرورش را می توان مهمترین اندام و به منزله قلب پیکره جامعه دانست که هر گونه آسیبی به آن موجب زیان سایر بخش ها می شود با مطالعه در سرنوشت و سیر صعودی کشورهای پیشرفته متوجه نقش مهم آموزش و پرورش در ارتقا و به فعلیت رسیدن استعداد سایر بخش های این کشورها می شویم. شکوفایی اقتصادی و صنعت ژاپن مرهون آموزش و پرورش این کشور بوده و خود آنها به این مسأله اذعان دارند. متأسفانه  آموزش و پرورش کشور دچار روزمره گی شده و روحیه تولید علم و اختراع و پیشرفت و کسب آگاهی در آن از بین رفته است و جای خود را به مسائل و کارهای حاشیه ای داده است. جامعه ای که در آن کتاب و کتابخوانی به دست فراموشی سپرده شود و به یک چیز بی ارزش و پیش پا افتاده بدل شود علت اصلی آن را باید در ضعف آموزش و پرورش آن جامعه جستجو نمود. در کشور انگلستان مردم برای خرید جلد هفتم کتاب « هری پاتر» شب را تا صبح در خیابان و در مقابل فروشگاه توزیع کننده آن سپری می کنند تا آن کتاب را تهیه نمایند. در حالی که در جامعه ما صف های طولانی و دراز فقط برای دریافت سهمیه قند و شکر، مرغ و کره تشکیل می شوند. که این خود نشانگر نقش مثبت آموزش و پرورش آن کشور در زمینه نهادینه کردن عادت مطالعه در افراد جامعه است. امروزه با واقعیتی به نام جهانی شدن مواجهیم، جهانی شدن به معنای گسترش ارتباطات میان انسان ها و افزایش تأثیر متقابل اقوام، ملت ها و کشورها بر یکدیگر است به گونه ای که کمتر اتفاتی در گوشه ای از عالم رخ می دهد که مردم دیگر سرزمین ها از آن بی خبرند و حیات اجتماعی آنها از این اتفاق تأثیر نپذیرد. اگر خواهان ادامه حیات در دنیای امروزی هستیم می بایستی فرصتی ایجاد نماییم تا افکار و عقاید در میدان جهانی به رقابت برخیزند. و طبیعی است که افکار و عقایدی که مورد پذیرش ملت ها قرار می گیرند آنها شایستگی بقا را دارند و باقی را باید به دور انداخت.


 


 
فاطمه مکاریان
این وبلاگ توسط مدیر مدرسه شهادت 2 گردآوری شده است. بازدید کننده عزیز لطفا پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما بفرستید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :